الملا فتح الله الكاشاني
253
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و تابعين و مفسرين بر اينند چون ابن عباس و بر روايت والبى و مجاهد و زهرى و مسروق و عطا و طاوس و سعيد بن جبير و شعبى و شافعى و اصحاب او و جميع فقهاى اماميه و صحيحهء ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ( ع ) مصرحست به اين و از شافعى مرويست كه سفيان بن عينيه ما را خبر داد از زهرى كه گفت زعم اهل العراق ان شهادة القاذف لا يجوز فاشهد فاخبرنى سعيد بن مسيب ان عمر بن الخطاب قال لابى بكره لما شهد على المغيره ابن شعبه تب نقبل شهادتك و ان ثبت قبلت شهادتك فاى ابو بكره ان يكذب نفسه و از زجاج منقولست كه جرم قاذف سختتر از جرم كافر نيست و هر گاه كافر اسلام آورد شهادة او مقبولست پس قاذف بطريق اولى كه بعد از توبه مقبول الشهادة خواهد بود و مؤيد اين قولست كه جرم متكلم بفاحشه اعظم از جرم راكب آن نيست و در عامر خلاف نيست كه بعد از توبه مقبول الشهاده است پس قاذف هر گاه نايب شود و نزع قذف نمايد از قلب خود واجب است كه شهادت او مقبول باشد و در كنز العرفان آورده كه در اين مبحث چند فايد است يكى آنكه در مقذوف فرقى نيست كه ذكر باشد يا انثى و لفظ تانيث در آيه به جهت خصوص واقعه است و دانسته شد كه آن غير مخصص است دوم آنكه قذف لواطه مانند قذفست بزنا بدون فرق و سحق نيز در حكم آنست اما قذف بكفر يا شرب و غير ان از معاصى موجب تعزير است سوم آنكه مقذوف را جلد كنند بايثاب بخلاف حد زنا كه شرطست كه برهنه باشد و در نزد بعضى زانى را جلد كنند بر طريقى كه زنا كرده يعنى اگر برهنه زنا كرده يا پوشيده به همان وجه حد زنند و ضرب در قذف متوسطست بخلاف ضرب در حد زنا كه متصف بشدتست از صادق ( ع ) مرويست كه يجلد الرجل قائما و المرأة قاعدة چهارم حريت و بلوغ و اسلام در مقذوف شرطست كه اگر بر خلاف اين باشد تعزير بايد كرد نه حد پنجم آنكه حد قذف حقى است لازم و اقامت آن موقوفست بر مطالبهء دنيويه و بتوبه ساقط نميشود مگر با عفو از مقذوف قبل از ثبوت بعد از آن و رضاى مقذوف جزء توبه است و حد توبه اكذاب نفس است اگر كاذب باشد و تخطيه نفس اگر صادق باشد و بدون اين شهادت او مقبول نخواهد بود انتهى كلامه و اكثر فقها برانند كه حد قاذف اگر عبد باشد يا امه چهل تازيانه است و اصحاب ما ميان جر و عبد فرق نميكنند و ظاهر آيه مقتضى اينست و به قال عمر بن عبد العزيز و القاسم بن عبد الرحمن و تفصيل باقى مسائل قذف و احكام آيه مقتضى اينست و به قال عمر بن عبد العزيز و القاسم بن عبد الرحمن و تفصيل باقى مسائل قذف و احكام آن در كتب فقهيه مذكور است فليطالع ثمة عكرمه و ضحاك از ابن عباس روايت كردهاند كه چون حقتعالى اين آيه فرستاد عاصم بن عدى گفت يا رسول اللَّه ( ع ) ( جعلنى اللَّه فداك ) مردى كه از ما كه بيگانه را با زن خود بيند اگر بطلب گواه مشغول ميگردد تا جمع شهود كند آن كس از حاجت خود فارغشده است و رفته و اگر بىگواه سخن مىگويد هشتاد تازيانه بر وى زنند و مع ذلك فاسق و مردود الشهادة مىشود اينحال چگونه باشد پيغمبر ( ص ) فرمود كه اى عاصم حق تعالى اين چنين حكم فرستاده عاصم گفت صدق